غول فلج گازی و کیمیاگر قراضهها؛ مرثیهای برای فولاد ایران در برابر ترکیه وقتی یک مهندس مواد به نقشهی خاورمیانه نگاه میکند، قلبش از یک پارادوکس تلخ و حیرتانگیز به درد میآید. روی کاغذ و بر اساس تمام قوانین ترمودینامیک و اقتصاد، ما باید پادشاه بیرقیب فولاد منطقه باشیم و همسایهی غربیمان، ترکیه، باید برای تأمین سادهترین نیازهای فلزیاش به ما التماس کند. ما روی اقیانوسی از گاز طبیعی خوابیدهایم و کوههایمان پر از سنگ آهن است. ترکیه اما، نه معدنِ آنچنان دندانگیری دارد و نه حتی گاز ارزان. اما واقعیت میدان، سیلی محکمی به صورت توهمات ما میزند: ترکیه امروز نه تنها یکی از بزرگترین تولیدکنندههای فولاد اروپا و خاورمیانه است، بلکه بازارهایی را بلعیده که ما با حسرت به آنها نگاه میکنیم. بیایید این کمدی سیاه را کالبدشکافی کنیم: ترکیه؛ کیمیاگری که از زباله، طلا میسازد! ترکیه از همان ابتدا میدانست که طبیعت، با او مهربان نبوده است. آنها نه آهن اسفنجی داشتند و نه گازِ مفت که کورههایشان را با آن گرم کنند. پس چه کردند؟ آنها تبدیل به بزرگترین واردکنندهی آهن قراضه در جهان شدند! صنعت فولاد ترکیه بر پایهی کورههای قوس الکتریکی و ذوب ضایعات بنا شد. چون برق و انرژی در ترکیه به شدت گران است، آنها مجبور شدند بهرهوری را به بالاترین حد ممکن برسانند. در کارخانههای آنها، هر ژول انرژی و هر ثانیه زمانِ ذوب محاسبه میشود. آنها صنعتی ساختند که چابک، لاغر و به شدت منعطف است؛ صنعتی که روی پای خودش ایستاده، نه روی سِرُمِ یارانههای دولتی. ایران؛ غولِ معتاد به سرم گاز! ما در مقابل چه کردیم؟ ما امپراتوریِ فولادمان را روی یک توهمِ بزرگ بنا کردیم: انرژی بینهایت و مجانی. مدیران ما در دهههای گذشته، کارخانههای احیای مستقیم و ذوب را بدون هیچ آمایش سرزمینی، در دلِ کویرها و دشتهای بیآب احداث کردند؛ فقط به این پشتوانه که لولهی گاز را به آن وصل میکنند. ما غولی ساختیم که به جای مغز متفکر، فقط معدهی بزرگ داشت. نتیجه چه شد؟ غول فولادی ما امروز روی تخت بیمارستان افتاده است. زمستانها که میشود، شیر گاز را میبندند تا مردم از سرما یخ نزنند و کورهها خاموش میشوند. تابستانها که میشود، سوییچ برق را قطع میکنند و خطوط نورد از کار میافتند. غول ما، نیمی از سال را در کما به سر میبرد و مدیرانمان در همان زمان بیداری هم، به آمار تناژ تولید افتخار میکنند! خامفروشیِ باکلاس؛ حمالی مدرن برای همسایه دردناکترین بخش این مقایسه، در محصول نهایی است. ما با افتخار در بوق و کرنا میکنیم که صادراتِ شمش و بیلت و اسلب ما رکورد شکسته است. میدانید این یعنی چه؟ یعنی ما منابعِ تجدیدناپذیرِ سنگ آهنمان را با مصرف وحشتناک آب زیرزمینی و سوزاندن گاز یارانهای ذوب میکنیم، سختترین و کثیفترین بخش کار را انجام میدهیم و در نهایت شمش خام را با ارزانترین قیمت صادر میکنیم! ترکیه همین شمشِ نیمهآمادهی ما و روسیه چند تا کشور دیگه را میخرد، آن را در خطوط نورد پیشرفتهاش به ورقهای آلیاژی، گالوانیزه و محصولاتِ با ارزشافزودهی بالا تبدیل میکند و با قیمتهای نجومی به شرکتهای خودروسازی و لوازم خانگی اروپا میفروشد. ما حمال انرژی و مواد اولیهایم، و ترکیه تاجر ارزش افزوده و هوشمند سازی تکنولوژی! دردی بر شانهی مهندسان کف کارخانه دلسوزانهترین بخشِ ماجرا، حال و روز متخصصان و مهندسان ما در مجتمعهای فولادی است. جوانانی که در آزمایشگاهها و واحدهای R&D تلاش میکنند با اینترنت اشیاء، سنسورهای هوشمند و یادگیری عمیق، راندمان کورهها را بالا ببرند؛ مهندسانی که ماهها مطالعه میکنند تا بلکه بتوانند ۵ الی ۱۰ درصد آهن باقیمانده در سربارهها را به چرخهی تولید برگردانند و جلوی فاجعهی زیستمحیطی را بگیرند. اما تمام این تلاشهای علمی و مهندسی، در ساختار کلانی که با یک بخشنامه برق کل مجتمع را قطع میکند، گم میشود. قانون متالورژی به ما میآموزد که استحکام یک سازه، به ضعیفترین نقطهی آن بستگی دارد. صنعت فولاد ما از کمبود سنگ آهن یا دانش مهندسی رنج نمیبرد؛ ساختارِ ما از مدیریت گلخانهای تَرَک خورده است. تا زمانی که یاد نگیریم در شرایطِ غیرتعادلی و بدون رانت انرژی زنده بمانیم، ترکیه با همان قراضههای وارداتیاش، پادشاهی فولاد منطقه را به نام خود سند خواهد زد
غول فلج گازی و کیمیاگر قراضهها؛ مرثیهای برای فولاد ایران در برابر ترکیه
آیا این مقاله برای شما مفید بود؟
نظرات (0)
برای ثبت نظر وارد شوید
جهت ثبت دیدگاه و شرکت در بحثها، لطفاً وارد حساب کاربری خود شوید.
ورود / ثبتنام
اولین نفری باشید که نظر میدهد!